تبليغاتX
بحث ها و مطالب جالب و خواندنی روز

 

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است .....

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛ این میخ ده سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
در یک قسمت تاریک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!!!
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق شویم........

واقعا نمیدونم چه عنوانی برای این مطلب بنویسم.... ؟!؟! شما می تونین کمکم کنین ؟؟؟

 

نوشته شده در 87/08/25ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |

عشق و محبت مادرانه در تمامی موجودات زنده وجود دارد و بارها عشق مادر به فرزندانش را در موجودات مختلف دیده ایم. اما این بار عشق مادرانه بین دو موجود مختلف صحنه های جالبی را به وجود آورده است. بعد از توفان ویرانگر Hannah دو توله ببر سفید که مادرشان را از دست داده بودند و آواره شده بودند دل به محبت مادرانه یک شامپانزه دادند. در تصاویر زیر محبت خالصانه این میمون نسبت به دو ببر کوچولو دیده می شود.

 

29ej1qe.jpg

 

ادامه مطلب . . .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 87/08/25ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |

cari.jpg

 

نوشته شده در 87/08/23ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |

What Coca-Cola Does to Your Stomach
-----------------------------------------------------
There has been a lot of speculation about the effect of Coca Cola on the human stomach. There were those that said that the popular beverage could literally cause our intestines to melt if we drink to much of the stuff. Coca Cola always denied the rumors and said that their product is no worse than other soft drinks on the market and there was no official proof of the "dissolving effect".

So a bunch of guys decided to conduct their own experiment and find out if the rumors are true. They just took a piece of red meat, put it in a plate and poured some Coca Cola over it. They left it there for two days and took some photos throughout their experiment. The Coke didn't completely dissolve the meat but you can see that it doesn't look like anything you'd like to have inside your body. And the smell was unbearable.

I'm sure pretty much everyone knew  that Coca Cola wasn't the healthiest drink on the market, but I for one didn't think it could do
that to flesh. No more Coke for me

ادامه مطلب ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 87/08/23ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |
" به خدا گفتم: آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟
و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.
 
او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی.
 
فرمود: ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفریدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم.
 
در دومین سال،  سرخسها بیشتر ‏رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نكردم.
 
 در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نكردم.
در سال پنجم،  جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس، كوچك و كوتاه بود ؛ اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت ‏رسید.
 
 5 سال طول كشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ریشه هایی ‏كه بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏كرد.
 
‏خداوند در ادامه فرمود: آیا می‏ دانی در تمامی این سالها كه تو       درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشكلات بودی در حقیقت    ریشه هایت را مستحكم می ‏ساختی.
 
 من در تمامی این مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.
 
هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نكن.
 
بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنند. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ كنی و قد می كشی!
‏از او پرسیدم : من ‏چقدر   قد می‏ كشم.  در پاسخ از من پرسید:   بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم: هر ‏چقدر كه بتواند.
 
 گفت: تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی،   هر اندازه كه ‏بتوانی "

 

نوشته شده در 87/08/23ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |
1) You find out that your family that is not more than 3 people have 4 or 5 mobile telephone numbers.
یهو بگاه میکنی میبینی خانواده ات که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط موبایل دارن 
 

2) You send an Email to a work colleague even though he/she is sitting at a desk right next to yours.
واسه همکارت ایمیل میفرستی  در حالی که میز بغل دستی تو نشسته


3) Your relationship with family members and friends that have no Email gets worse and you hardly contact them.
رابطه ات با اقوام و دوستانی که آدرس ایمیل ندارن رو به وخامت میره و تو به سختی میتونی باهاشون ارتباط داشته باشی

 

  4) You park your car outside your house then use your mobile to phone the house to ask for assisstance with carrying the shopping in.
شما ماشینتون رو جلوی خونه تون پارک میکنین ..بعدش موبایلتون رو در میارین و به خونه زنگ میزنین که بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از ماشین پیاده کنن .


5) Every TV advert has an internet address at the bottom of the screen.
هر آگهی تلویزیونی یه آدرس  اینترنتی هم  زیرش داره


6) Leaveing the house without taking your mobile phone with you makes you really stress and rush back to pick it up even though you managed to live without one for 20 or 30 years of your life.
وقتی خونه رو بدون همراه داشتن موبایلتون ترک میکنین باعث میشه استرس تمام وجودتون رو بگیره و دوباره با عجله برگردین خونه تا ورش دارین در حالی که قبلا بدون موبایل 20-30 سال  از عمرتون رو گذروندین  و بدون هیچ مشکلی


8) As soon as you wake up in the morning you check the internet even before you have your coffee.
صبحها قبل از خوردن چایی و قهوه تون تا بلند میشین اولین کاری که میکنین سر زدن به اینترنت هست

 
9) You are now reading this, smiling and shaking your head.
شما الان در حالی که این ایمیل رو میخونین سرتون رو تکون میدین و لبخند میزنین ...

 
10) You are so busy reading this that you didnt even notice that this list has no number 7.
و این قدر سرگرم خوندن این ایمیل بودین که حتی توجه نکردین که این لیست شماره 7 نداشت ..
 
11) You went back up to check that there is no number 7.
شما دوباره برگشتین تا چک کنین که شماره 7 رو داشته یا نه؟
 
12) I am sure if you scrolled up that you will find number 7, its just that you didnt notice it.
و من مطمئنم که اگه شما دوباره به بالا برگردین حنما شماره 7 رو پیدا میکنین ...این مال اینه که شما بهش توجه نکردین

13) You scorlled up again but you did not find number 7. I am making fun of you of course, this goes to show that you have no trust in yourself and that you believe anything said to you.
شما دوباره بر میگردین بالا ولی باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین .. البته  که من با شما شوخی کردم و این نشون میده که شما به خودتون هم اعتماد نمیکنین و هرچی بقیه بگن باور میکنین

 

نوشته شده در 87/08/23ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |
در سال 1939 دولت فرانسه هدیه عروسی محمدرضا پهلوی كه یك مدل استثنایی از بوگاتی با نام كامل Type 57 C Vanvooren Cabriolet كه توسط طراحی به نام Vanvooren از روی مدل اصلی تغییراتی روی آن انجام شده بود را به ایران فرستاد. این خودرو 20 سال در ایران بود و بعد از آن به قیمت ...... دلار فروخته شد و به امریكا برده شد. هم اینك این خودرو در مالكیت موزه پترسن Petersen Museum است. از این خودرو فقط همین یك نمونه موجود است.

به پلاك ایرانی آن توجه كنید!


Bugatti-Type-57-C-Vanvooren-Cabriolet_1.jpg

Bugatti-Type-57-C-Vanvooren-Cabriolet_2.jpg
 
 
نوشته شده در 87/08/23ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |
این روز اشعه خورشید با زاویه خاصی بر این صخره می تابد

 

SakhrehBermeh1.jpg

چیزی متوجه شدید؟دوباره نگاه کنید:

mdyh_68@yahoo.com

اگر هنوز اعجاز این تصویر را درک نکرده اید تصویر را بچرخانید:

SakhrehBermeh2.jpg

 

نوشته شده در 87/08/23ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |

رسم زندگی این است یک روز کسی را دوست داری و روز بعد تنهائی او رفته است به همین سادگی و همه چیزتمام شده است مثل یک میهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی؟
این رسم زندگیست تو نمی توانی آن را تغییر دهی پس تنها آواز بخوان این تنها کاریست که از دستت بر میآید

 

(دکتر علی شریعتی )

نوشته شده در 87/08/23ساعت 10:10 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |

- روباه قرمز: در دمای صفر درجه پارک ملی Yellowstone، روباه قرمزی در تلاش گرفتن موش است. عکاس: Steve Hinch

z3s8wzfza31ae126ox84.jpg

ادامه مطلب . . .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 87/08/23ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |
src6jhlaog1izkb1j0nr.jpg
نوشته شده در 87/08/23ساعت 10:5 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
2- چرا مردها همیشه خوشحالند؟
چون آدم های بی خیال فقط می خندند

3- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

4- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند

5- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

6- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را در بیکینی می بینند شکم هایشان را تو می دهند

7- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

8- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند

9- خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

10- 2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
1- فکری ندارند 2- کاری ندارند

11- در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

12- اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت
خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد

13- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد

14- یک وضعیت غیر قابل كنترل چیست؟
144 مرد در یک اتاق

15- برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
3 تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

16- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
''کثیف'' و '' کثیف اما قابل پوشیدن''

17- تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 میلیون تومانی بخرد و
یک سیستم صوتی 4 میلیون تومانی بر روی آن نصب کند

18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟
ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند ''تو خیلی نازی عزیزم''

19- یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟
به قرار گذاشتن با بچه ها

20- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

21- چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟
به این خاطر که می خواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند

22- چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

23- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

24- رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟
در سیرک كسی صحبت نمی کند

25- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟
به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند

26- شما با مرد مجردی که تصور می کند بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟
او را مبادله می کنیم

27- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟
دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند

28- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟
هر دو خیلی سخت به کار می افتند، در هنگام کار سر و صدای زیاد ایجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند

29- فرق یک شوهر جدید با یک هاپوی جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

30- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند .

 

نوشته شده در 87/08/23ساعت 10:4 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |

خب یکم این روزها جو ایمیلهام سنگین و غمبرک ناک و عرفانی ناک (!) شده !! 18.gif 

فضا رو عوض میکنیم به طنز 03.gif

سه قسمت کارتونی از مجموعه گداهای بارون دیده برای شما قطعا جالب و طنز آلود خواهد بود 09.gif حتما دنبال کنید که به پیامهای اجتماعی جالبی در پایان سه مجموعه دست خواهید یافت ...03.gif

این از قسمت اول :

گداهای بارون دیده - قسمت 1

 

2576.aspx

 

ادامه مطلب . . .
 

ادامه مطلب
نوشته شده در 87/08/23ساعت 10:4 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |

سلام...

دیروز قسمت اول مجموعه گداهای بارون دیده رو ملاحظه فرمودید ...

خوشم میاد همتون پیامهای این طنزها رو به خوبی میگیرید 03.gif دم همگی گرم ...

این هم از قسمت دوم مجموعه گداهای بارون دیده ... قسمت 3 و پایانیش رو هم فردا براتون ارسال خواهم کرد :

گداهای بارون دیده - قسمت 2

2576.aspx

 

ادامه مطلب . . .
 

ادامه مطلب
نوشته شده در 87/08/23ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |
كراك (Crack) ، ماده ایست محرك كه از تصفیه كوكائین به دست میاد و به اشكال مختلف مصرف میشه ؛اما کراکی که در ایران وجود داره از مشتقات هروئینه البته در صورتی که بصورت علمی تولید بشه! كراك ماده‌ای بی‌بوست، مصرفش خیلی راحته و با یه فندك هر جایی كه باشی می‌تونی مصرف كنی، درست برخلاف تریاك و یا هروئین ؛

اثرات مخرب مصرف كراك :
اعتیاد به كراك باعث از بین رفتن درد ، استرس ، اضطراب و احساس سرخوشى و همینطور تحرك زیاد میشه ؛ افرادی كه به این ماده اعتیاد پیدا میكنن بعد از مدتی اثرات كراك در اونها بعد از 3 تا 5 ساعت از بین میره ، بنابراین باید حداقل هر چهار ساعت یك بار مصرف رو تكرار كنن ؛
 
 
 
ادامه مطلب . . .
 

ادامه مطلب
نوشته شده در 87/08/23ساعت 9:56 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |

چند وقت قبل خاطره ای از عموی خودم شنیدم گفتم شاید بد نباشه اون را برای شما بنویسم . همه چیزه این خاطره واقعیه به جز اسامی . چون اصلا عموم اسمهای اصلی رو به من نگفت (فقط اسم لیلا واقعیه).عموی من الان سرهنگ سپاه پاسداران جمهوری اسلامیه و همسرش فوت شده، زمان جنگ ایران و عراق در زندان عادل شیراز خدمت میکرد.فکر میکنم اگه این خاطره رو از زبان خود عموم بنویسم بهتره…

فردا روزی بود که قرار بود من به همراه چندتا از بچه ها به جبهه اعزام بشیم . با اینکه خیلی دوست داشتم جنگ رو از نزدیک احساس کنم اما خیلی نگران بودم شاید به خاطر این بود که از مرگ میترسیدم . اتفاقا از بین زندانیها چندتا خانم بودن که قرار بود فردا صبح اعدام بشن . جرم اکثرشون سیاسی بود . و بعضی هاشون هم مجرد بودن (همینطور که میدونین اعدام خانمهای مجرد طبق قوانین نانوشته جمهوری اسلامی ایران ممنوعه) شب بعد از شام و خوندن دست جمعی دعای کمیل ، رئیس زندان همه بچه ها رو صدا کرد و گفت : برای برادرانی که فردا به سلامتی عازم جبهه هستند خبر خوبی دارم . امشب شبی هست که میتونن از بین زنان مجردی که قراره فردا اعدام بشن اونی رو که مایل هستن انتخاب کنن و حاج آقا رضایی هم تشریف آوردن تا هر زنی رو که خواستن امشب موقتا به عقد برادرا دربیارن و درواقع امشب زحمت خطبه عقد با حاج آقاست…حالا برای سلامتی امام و اسلام صلوات جمیع خطب کن و…
برای یک لحظه هراس عجیبی تمام تنم رو فرا گرفت . اصلا فکر نمیکردم شبی که قرار بود شب اعزامم به جبهه باشه شب عروسی هم باشه . به سمت سالنی رفتیم که دختران زندانی اونجا به صف ایستاده بودند . جالب اینکه بعضی بچه ها که همراه من بودند مجرد نبودند اما حاظر بودند که این کار رو انجام بدند اما برخی ها با اینکه مجرد هم بودند نیامده بودند . با دید دخترها  یک لحظه میخواستم برگردم . اما سهیل که یکی از دوستام بود و سه چهار سالی سنش از من بیشتر بود گفت کجا میری مجید. وبا خنده ادامه داد نکنه میخوای ناکام از دنیا بری؟!از این شوخیش اصلا خوشم نیومد اما هرچی بود وسوسه شدم که بمونم . در نهایت هر کدوم از بچه ها دختری رو انتخاب کرد و حاج آقا رضایی که روحانی زندان بود یکی یکی دخترا رو به عقد چند ساعته بچه ها در می آورد.یادمه بعضی از دخترا راضی به این کار نبودن اما چاره ای نبود. محال بود رئیس زندان اجازه بده دختری باکره اعدام بشه. تقریبا برای هر کدوم از ما یک دختر میرسید.نوبت من شد. دختری که انتخاب کرده بودم چهره معصومی داشت اسمش لیلا بود . حاج آقا رضایی صیغه عقد رو خوند و منو لیلا حالا زن و شوهر بودیم. اونم چه زن و شوهری…زنی که قرار بود فردا صبح اعدام بشه.
از لیلا پرسیدم به چه جرمی به اعدام محکوم شده ؟ گفت یک روز به همراه دوستش در یکی از جلسات حزب توده شرکت کرده و از بخت بد همون شب مامورها ریختن تو خونه و همشون رو گرفتن.میگفت که برای اولین بار بوده که تو جلسات سیاسی شرکت میکرده و فکر نمیکرده که روزی همچین اتفاقی براش بیفته.ازم خواست که کاری براش بکنم.اما من فقط یک مامور بودم .چه کاری میتونستم بکنم.کاری براش از دستم ساخته نبود.با خودم فکر میکردم لازمه امثال لیلا قربانی بشن تا اسلام پایدار بمونه.بهترین و سخت ترین شب زندگیم همون شبی بود که تو زندان با لیلا بودم.اون شب به سرعت گذشت . صبح لیلا رو بوسیدم و ازش خداحافظی کردم.گفتم حلالم کن شاید شهید بشم.لیلا سرشو پایین انداخت و هیچی نگفت.چند دقیقه بعد از پنجره میدیدمش که اونو همراه بقیه زنها به سمت اعدام میبرن.لیلا اولین دختری بود که باهش بودم بخاطر همینم برام خیلی سخت بود.اون روز عازم جبهه شدم.چند وقت بعد از بعضی بچه ها که تو زندان بودند شنیدم که وقتی پدر و مادر لیلا برای تحویل گرفتن جنازه اش اومده بودن ۱۳۰۰ تومن از طرف دولت بهشون داده و گفتن دخترتون دیشب عروس شده اینهم مهریه اش…

 

نوشته شده در 87/08/23ساعت 9:54 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |

در Malachi آیه 3:3 آمده است:
او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست.»
 
این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل  خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.
همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.
وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود.
زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟
مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد.. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.
زن لحظه‌ای  سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.»
اگر امروز داغی آنش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.
این مطلب را منتقل کنید. همین حالا کسی محتاج این است تا بداند که خدا در حال نگریستن به اوستـ و او در حال گذراندن هر شرایطی که باشد، در نهایت فردی بهتر خواهد بود.
«زندگی چون یک سکه است. تو می‌توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار.»

 

نوشته شده در 87/08/23ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |
خودش میگوید:"ایرانی ام دیگه، پوستم کلفته! هر کی دیگه جای من بود تا حالا صد دفعه مرده بود!"  

مارال یکی از هزاران دختران ایرانی است که در خارج از کشور به عنوان کارگر جنسی به کار مشغول هستند. به دلیل بحرانهای مداوم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و خانوادگی هرساله از ایران دختران و زنان بسیاری به خارج فرار میکنند. به این گروه باید تعداد دخترانی که به نام ازدواج، کار یا ... توسط خانواده هایشان به فروش میرسند و یا بوسیله باندهای کودک ربا به خارج از کشور آورده میشوند را افزود. بدشانس ترینشان پس از تجاوزهای مکرر، زنده زنده به قاچاقچیان اعضای بدن فروخته میشوند و آنها که زنده میمانند سرنوشت چندان بهتری ندارند.

بسیاری از بازارهای برده فروشی پاکستان و امارات مستقیما به حرمسراها فرستاده میشوند تا به ازدواج با مردانی که جای پدربزرگ آنها را دارند درآیند یا بدست قوادان میافتند و تا زمان زیبایی و جوانی مورد بهره کشی جنسی قرار میگیرند و پس از آن به کلفتی گمارده میشوند.

در این میان آنها که به کشورهای پیشرفته میآیند اگرچه به دلیل رعایت حقوق انسانی از شرایط ظاهرا بهتری برخوردارند ولی به دلیل نداشتن پول، نبود مدارک اقامت، ندانستن زبان و تنهایی سرگردان می مانند تا دست سرنوشت آنها را به کدام سو پرتاب کند.

چه بازارهای برده فروشی پاکستان، افغانستان یا امارات باشد و چه آژانس های مدرن اینترنتی سرویس های سکسی در کشورهای پیشرفته، همه جا جهانی بی تفاوت است که درآن پا اندازان بین المللی، گروههای خلاف کار و افراد بیرحم در سکوتی همدستانه در کمین نشسته اند. حکایت این دختران، داستان آشنایی است که همه کس میداند، با اینحال ناگفته ها بسیار است. با مارال به گفتگو می نشینیم.  

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 87/08/23ساعت 9:51 قبل از ظهر توسط محمد صالح شفیعی| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Goftoshenod.Blogfa.com & www.Iran-Os.ir & www.Iran-Os.com