تبليغاتX
بحث ها و مطالب جالب و خواندنی روز
بحث ها و مطالب جالب و خواندنی روز

رفتن به دانشگاه آزاد فرصتهای درخشانی رو در مسیر زندگی در اختیارما

قرار داده که ذکر چند تایی از اونها خالی از لطف نیست. اگر به دانشگاه آزاد برید…


با فنون و رموز دوی صحرانوردی به صورت کاملا حرفه ای آشنا میشوید


http://i5.tinypic.com/11ik9ky.jpg

 

مهارت و قدرت شما برای جایگیری در فضاهای اندک افزایش می یابد


http://i6.tinypic.com/11ikfnq.jpg

 

لذت همصحبتی با سایر موجودات زنده و دستگیری از ایشان را تجربه خواهید کرد


http://i6.tinypic.com/11il5rl.jpg

 

جداسازی ورودی دانشگاه و فضاهای عمومی


http://i5.tinypic.com/11ile6q.jpg

 

نمونه یک جانور کاملا موذی


http://i5.tinypic.com/11ilj13.jpg

 

نشاندن پسرها در ردیف جلو برای ممانعت از رویت شدن خواهران دانشجو توسط ایشان


http://i6.tinypic.com/11ilqqc.jpg


شاهکارهای ادبی ایران به صورت کاملا عملی و تجربی به شما آموزش داده خواهد شد. این جلسه: هفت خوان رستم


http://i6.tinypic.com/11imjr7.jpg

 

خوب اگر هم خدای نکرئه در فضای باز این دانشگاه به بعضی دانشجو نماها فشار بیاد بالاخره یک جایی خودشونو خالی میکنن دیگه…


http://i6.tinypic.com/11imq1h.jpg

خوب حالا من هر چی میگم بیاید دانشگاه آ زاد خوش میگذره بگید نه!
امتحان کنید

 

 


ارسال شده در تاریخ : 87/06/31 :: 2:0 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

سایت رجا نیوز در صفحه اولش مصاحبه ‌ ای از احمدی نژاد در مورد جنبش دانشجویی گذاشته و یک سوتیتر هم به عنوان فراز مهم آن در صفحه اول میبینیم:
آقای احمدی نژاد:   " ... نظام سیاسی قبل از انقلاب كه سرتا پایش ظلم بود؛ بعداز انقلاب هم بالاخره در برنامه ریزیها، ارتباطات گروهی، عدم شایسته سالاریها، عزل و نصب ‌ ها و توزیع فرصتها، گروههایی بودند كه یا رابطه‌ای و حزبی و فامیلی یا به خاطر منافع شخصی عملكردند و میكنند اگر دانشجو جلو اینها نایستد بقیه شعارها دیگر پوچ است... " اینک توجه شما را جلب میکنم از مبارزه جناب احمدی نژاد با فامیل بازی در دولت نهم:
مهندس زریبافان (دبیر هیات دولت):

داوود مددی                 : رییس سازمان تامین اجتماعی              = > باجناق زریبافان
سیدمحسن نبوی          : عضو هیات مدیره شركت سرمایه گذاری خارجی => داماد زریبافان

علیرضا مددی               : مدیركل وزارتی وزارت تعاون                = > برادرزاده باجناق زریبافان
ناظمی اردكانی             : وزیر تعاون                                    = > شوهر عمه داماد زریبافان
دانش جعفری               : وزیر اقتصاد                                   = > پسر عمه پدر داماد زریبافان
هاشمی ثمره (مشاور عالی، رییس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رییس جمهور):
مهندس مهدی هاشمی ثمره        : مدیركل وزارتی وزیر نیرو          = > برادر هاشمی ثمره
خانم قند فروش                     : مشاور خانواده وزیر كشور         = > زن برادر هاشمی ثمره
عبدالحمید هاشمی ثمره           : معاون وزیر صنایع                 = > برادر هاشمی ثمره
محمود احمدی نژاد (رییس جمهور):
داوود احمدی نژاد                    : رییس بازرسی ریاست جمهوری           = > برادر احمدی نژاد
حسین شبیری                      : رییس صندوق مهر رضا                     = > شوهر خواهر احمدی نژاد
پروین احمدی نژاد                   : معاون مركز امور زنان ریاست جمهوری    = > خواهر احمدی نژاد
علی اکبر محرابیان                   : وزیر صنایع                                   => خواهرزاده احمدی نژاد


ارسال شده در تاریخ : 87/06/31 :: 1:32 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

2j2j3w9.jpg


ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 11:48 بعد از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

سایپا مطمئن?????????????
 سبك وزن بودن خودروی پراید از یك طرف و شتاب قابل قبول آن باعث افزایش سرعت شده و قدرت ریسك پذیری رانندگان آن را هنگام خطر بسیار كاهش داده است .به گونه ای كه هیچ حادثه بخیر گذشته ای با پراید گزارش نشده است قابلیت تكه تكه شدن وفشردگی بسیار زیاد در مواقع خطردر مدت زمان بسیار كوتاه از خصوصیات منحصر بفرد آن می باشد پیشنهاد می گردد خودرو سازی سایپا طی برنامه بلند مدت در حد امكان از وزن آن هنوز هم بیشتر و بیشتر كم كند و ضخامت ورقهای بكار رفته در ساخت اتاق آن را حتی به نصف تقلیل دهد كه اگر نیاز شد رانندگان و سرنشینان بتوانند بسمت آسمان نیز اوج بگیرند و رویاهای هلیكوپتری كارتن گجت در اذهان رانندگان این وسیله نقلیه محبوب به واقعیت بپیوندد
البته لازم بذكر است تمامی این اتفاقات در كسری از ثانیه بوقوع می پیوندد و اصلی ترین علت آن خطای دید در تخمین مسافت ماشین روبرویی هنگام سبقت،حواس پرتی راننده و سرعت بسیار بالای وسیله نقلیه ای كه هر لحظه احتمال پرواز آن می رود و خواب آلودگی بوده است.
خدا رحمتشان كند ولی دیگر هیچ قدرتی بجز قدرت خداوند قادر به برگردندان آنها به زندگی نیست ؟آیا وقت آن نرسیده است كه خودمان را با استانداردهای روز دنیا هماهنگ سازیم.درست است كه رانندگان باید دقت لازم را داشته باشند ولی آیا این درست است كه كه وسیله نقلیه ای كه در اختیار هموطنان قرار میگیرد فاقد فاكتورهای ایمنی لازم باشد ؟ تازه  با این  اوصاف  هر روز  قیمتش  بالا  تر  می رود.

 حتما به ادامه مطلب سر بزنيد!!!



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 11:47 بعد از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

یك روز خانم مسنی با یك كیف پر از پول به یكی از شعب بزرگترین بانك كانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح كرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی كه سپرده گذاری كرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانك برای آن خانم ترتیب داده شد .

پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مركزی بانك رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنكه صحبت به حساب بانكی پیرزن رسید و مدیر عامل با كنجكاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام كه همانا شرط بندی است ، پس انداز كرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی كه این كار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده كنم و شرط ببندم كه شما شكم دارید !

مرد مدیر عامل كه اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وكیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی كنیم و سپس ببینیم چه كسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .

روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی كه ظاهراً وكیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .

پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست كرد كه در صورت امكان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد .

مرد مدیر عامل كه مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به كجا ختم می شود ، با لبخندی كه بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل كرد .

وكیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل كه پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .

پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم كه كاری خواهم كرد تا مدیر عامل بزرگترین بانك كانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون كند !


ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 11:19 بعد از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

 

پروفسوردکتر محمد جمشیدی مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا،

 

دکترفیروز نادری مدیر برنامه اجرایی سیاره مریخ در ایستگاه فضایی ناسا،

 

دکترحمید برنجی عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،

 

دکترقاسم اسرار عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،

 

دکترکاظم امیدوار عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،

 

دکترمحمد جمشیدی مدیر کنترل تکنیک ایستگاه فضایی ناسا،

 

مهندس رضا غفاریان مهندس لابراتوار نیرو محرکه جت ایستگاه فضایی ناسا،

 

پروفسور دکتر پرویز معین رییس موسسه مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا،

 

Samad Hayati's Picture

پروفسوردکتر صمد حیاتی عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،

 

دکترعبد الحمید کریمی در رابطه با ساخت موشک های فضایی در ناسا،

 

و خانم دکتر مقدم در آزمایشگاه پیشرانش جت در ناسا بر روی رادارها کار می کنند.

 

حدود 70 الی 80  ایرانی در ناسا فعالیت دارند طبق اخرین اماری که گرفته شده و در روزنامه space چاپ شده, 43 درصد ناسا از پژوهشگران ایرانی می باشد.

 

 

به این مساله افتخار کنیم یا به خاطر از دست دادن این همه استعداد تاسف بخوریم؟

ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 11:19 بعد از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

دکتر شریعتی :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد.


ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:23 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

showimage.aspx?id=12087&t=y&w=300&h=200&type=1

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری‌های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:

پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می‌نویسم. من مجبور بودم با دوست دخترم فرار کنم، چون می‌خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می‌دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی‌هاش، خالکوبی‌هاش، لباس‌های تنگ، موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره.
اما فقط احساسات نیست، او به من گفت ما می‌تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون.
ما یک رؤیای مشترک داریم، برای داشتن تعداد زیادی بچه.Stacy  چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی‌زنه. ما اون رو برای خودمون می‌کاریم و برای کمک به تمام کوکائینی‌ها و اکستازی‌هایی‌ها.
در ضمن، دعا می‌کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره.
 نگران نباش پدر، من 15 سالمه و می‌دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می‌گردیم، اونوقت تو می‌تونی نوه‌های زیادت رو ببینی.
با عشق،
پسرت، John

پاورقی :
پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy . فقط می‌خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.


ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:23 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند.
ناگهان کلاغی بر روی پنجره اشان نشست.
پدر از فرزندش پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟
پسر گفت : بابا من که همین الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: این چیه؟
عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ..
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت.
صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه این طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسید و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل میکردم و به او جواب میدادم و به هیچ وجه عصبانی نمیشدم و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا میکردم

ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:22 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

گفتگوی یک سوسک با خدا گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن … خدا هیچ نگفت . گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای این که زشتم . زشتی جرم من است . خدا هیچ نگفت . گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست . خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست . خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است . دوست داشتن ، کاری ست آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را نمی برد . ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است . مومن دوست می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبا نمی بیند . زشتی در چشم هاست . در این دایره ، هر چه که هست ، نیست الا زیبایی ... آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست . حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش . قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست.


ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:22 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

متن پیام های ارسالی به مادر یکی از کودکان توسط دستگاه :
ساعت 8:15 – بچه شما قبل از رسیدن به مدرسه با پولی كه به بهانه خریدن كتاب از شما گرفته بود یك عالمه هله هوله برای خودش خرید .
ساعت 8:25-فرزند شما کمی جلوی دبستان دخترانه توقف و مقنعه صورتی آنها را به تمسخر گرفت و چند عدد ترقه در کرد
ساعت 9:12 – فرزند شما در حال تقلب بود كه معلم از راه رسید و یك صفر كله گنده به او داد
ساعت 9:45-بچه شما یه حرف خیلی بد راجع به معلمش به دوسنش گفت ..به محض رسیدن به خانه دهانش
را با صابون بشویید .

ساعت 10:25 – مادر گرامی!لطفا پولی را كه می خواهید هزینه خرید یك دست قاشق و چنگال كنید ، همان جا كنار طاقچه بگذارید و به آن دست نزنید! چون كوچولوی شما با توپ شیشه اتاق مدیر مدرسه شان را شكست .
ساعت 11:45-خانوم محترم بچه شما در دسترس نیست ولی دیدم داشت از دیوار مدرسه بالا میرفت
ساعت 12:30 – فرزند شما در راه بازگشت از مدرسه وارد یك كافی نت شد .

ساعت 12:34 – عجب بچه تخسی داری ها ... نكن بچه ... ولم كن ... آخ ... هك شدم !

ساعت 12:35 – مادر عزیز! شما بچه گلی دارید ، لطفا پول توجیبی اش را زیاد كنید .

ساعت 12:38 – به قولتان عمل كنید و برای این كوچولوی ناز چند سی دی بازی جدید بخرید .

ساعت 12:43 – امروز باز هم معلم گفت كه باید یك كتاب دیگه بخرید كه قیمتش به اندازه یك شیشه بزرگ است ،

به بچه تان پول بدهید .

ساعت 12:50 – در را باز كنید ، فرزندت عزیزتان دم در خانه است ، مامان ! ناهار چی داریم ؟


ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:21 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

بسیاری از زنان جامعه ما نمی دانند که بستن سوتین به مدت طولانی ارمغانی به جز سرطان برای آنها ندارد.

به گزارش گروه ترجمه سامانه خبری سلامت نیوز، برای سالهای طولانی، اغلب مقالات به دلایلی از عوامل ایجاد کننده سرطان سینه مثل نا مناسب بودن تغذیه ، ورزش نکردن و..... به عنوان عوامل اصلی زمینه ساز این بیماری که بیشترین میزان مرگ ومیر زنان را در 2 دهه اخیرداشته ،اشاره می کردند.

این مطالعات قاعدتا باید قابل قبول باشند ولی خانمهایی که در طرح Linda Mccarthey شرکت کردند، زنانی مذهبی ،گیاهخوارو ورزشکار بودند که شانسی دردوری از سرطان سینه نداشتند. شاید اغلب مقالات متقاعد کننده ای که تا کنون در ارتباط با سرطان سینه دیده شدهمربوط به پوشیدن سوتین باشد.

درمطالعاتی که در مورد سرطان سینه وارتباطش با سوتین در آمریکا انجام شده ، متوجه شده اند که زنان مبتلا به سرطان سینه سابقه ای در پوشیدن سوتین های تنگ ورزشی وطولانی مدت آنها داشته اند.

درحقیقت تقریبا تمام افرادی که سرطان سینه داشته اند بیش از 12 ساعت در روز سوتین پوشیده اند.

 وقتی یک خانم سوتین تنگ ومحکم می پوشد ،سینه هایش را تحت فشار قرار می دهد،در نتیجه راههای لنفاوی سینه بسته می شود ونهایتا در آن ایجاد برجستگی می کند.این عامل باعث می شود مایعی که به تدریج انباشته شده است، متورم وحساس شده وبه شکل کیست در بیاید . ضمن این که سموم نیز باید از طریق عروق لنفاوی به بیرون رانده شوند.

به هر حال در یک سینه با سوتین محکم وتنگ این مراحل به خوبی انجام نمی شود ودرنتیجه سموم درسینه ها تجمع می یابند. در واقع سوتین ها عامل ایجاد سینه های بیمار هستند.سوتین ها حمایت ساختگی وغیرواقعی از سینه ها به عمل می آورند ودر واقع بدن انسان قدرت نگهداری ازسینه ها توسط  خودشان راازدست می دهند و به همین دلیل اغلب خانمها بدون سوتین احساس نا خوشایندی دارند.

پس برای پیشگیری از سرطان سینه نباید سوتین های تنگ پوشید و حتی در صورت امکان بدون آن بخوابید.

یک نکته  قابل توجه آن است که میزان موفقیت  برای  بازگشت  از سینه فیبروتیک حتی  برای افرادی که 15-10 روز بدون سوتین بوده اند بسیار بالا بوده است.  ثابت شده است بسیاری از خانمهایی که بدون سوتین  بوده اند به طور معجزه آسایی بیماری آنها بهبودی یافته است.


ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:21 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

- كودكی كه طرحی از خانه می‌كشد: اثرات مخرب جنگ جهانی دوم فقط محدود به سال‌های جنگ نشد، گرچه در این سال‌ها میلیون‌ها نفر قربانی شدند، اما اثرات درازمدت این جنگ تا به امروز باقی است. اثرات روحی این جنگ، سال‌ها و دهه‌ها كسانی را كه جان سالم به در برده بودند، رنج می‌داد. در این میان، كودكان بیشترین صدمات روحی را متحمل می‌شدند.

در این عكس دختری لهستانی دیده می‌شود. او كه همه افراد خانواده خود را در طی جنگ از دست داده است، طرحی نامشخص روی تابلوسیاه می‌كشد، وقتی از او پرسیده شد كه چه چیز كشیده است، پاسخش این بود: خانه!

taghir donya (1).jpg



 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:21 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد.
پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:
لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:
روبرت عزیز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان.....

 


ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:20 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

6nruo5.jpg


ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:20 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

darush.jpgdariusmap.jpg

*اینــــــک که من از دنیا میروم بیست و پنج کشور جزو امپراطوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند.
جـــــــانشین من خشایار شاه باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.
*اکنــــون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی. من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکنی ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند امّا در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.
*ده ســـــــال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساخت این انبارها را که با سنگ ساخته میشود و به شکل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه میشوند حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بو جاری شد به انبار
منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود.
*هـــــــرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است ، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آن به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوست بنمایی.
*کــــــانالی که من می خواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن کانال را باتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند.
*اکنــــون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران ، نظم و امنیت برقرار کنند. ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی. با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند.
*توصیـــــــه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده. چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان به مردم مسلط نشوند ، برای مالیات ، قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت.
*افســـــــــران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آنها بدرفتاری نکن. اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند. امّا در میدان جنگ تلافی خواهند کرد. ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست تو را فراهم نمایند.
*امــــــــر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنها زیادتر شود ، تو با اطمینان بیشتر می توانی سلطنت کنی. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش. امّا هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته بخاطر داشته باش که هر کس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید.
*بعــــــد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار. امّا قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد. خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد یا یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند. اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور و خودخواهی بر تو غلبه خواهد کرد امّا وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو که قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگهدارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.
*زنــــــهار ، زنهار. هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو ، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن ، یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر نماید. زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد.
*هــــــرگز از آباد کردن دست بر ندار. زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود. در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهرسازی را در درجه اوّل اهمیت قرار بده .
*عفـــــو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولی عفو فقط موقعی باید بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ، ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای.


ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:19 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

متهم به قتل گفت؛ روز حادثه دخترم را به زور از خانه خارج کردم و به سمت ارتفاعات هلور کشاندم. او در تمام طول مسیر وحشت زده بود و با اینکه می دانست عاقبت خوشی در انتظارش نخواهد بود اما مطمئن نبود که چه مجازاتی را برای وی در نظر گرفته ام.

اعتماد : پرونده پدری که با انگیزه ناموسی دختر خود را با همدستی مردی دیگر سنگسار کرده است در دادسرای عمومی زاهدان به جریان افتاد.

به گزارش خبرنگار ما چند روز قبل زن جوانی در حالی که به سر و صورت خود می کوبید و به شدت گریه می کرد نزد ماموران انتظامی زاهدان مراجعه کرد و از قتل دخترش خبر داد.

او گفت؛ شوهرم به نام شریف مردی بدبین و بداخلاق است که با من و دخترم بدرفتاری می کرد و در این میان سمیه - فرزند 14 ساله ام - بیش از همه از سوی شریف مورد آزار قرار می گرفت تا اینکه بالاخره همسرم او را به بهانه یی از خانه خارج کرد و به محل نامعلومی برد و پس از آن دیگر نه او به منزل بازگشت و نه خبری از سمیه شد.

وی افزود؛ شریف به دخترم مشکوک بود و تصور می کرد او با مردی رابطه دارد. او چندین بار سمیه را تهدید به مرگ کرده بود و روز حادثه نیز به شدت خشمگین بود و تصور می کنم بلایی سر فرزندم آورده باشد.

پس از اظهارات این زن بلافاصله ماموران تحقیقات ویژه یی را برای یافتن شریف و افشای سرنوشت دختر نوجوان آغاز کردند. آنان با ردیابی های گسترده توانستند پس از گذشت 24 ساعت پدر سمیه را شناسایی و دستگیر کنند.

این متهم که در بازجویی های اولیه سکوت اختیار کرده و حاضر به صحبت کردن درباره سرنوشت دخترش نبود، سرانجام در جریان بازجویی های فنی - پلیسی لب به اعتراف گشود و طی اظهارات تکان دهنده، نحوه قتل سمیه را تشریح کرد.

شریف گفت؛ من از چندی پیش متوجه شدم دختر 14 ساله ام رفتارهای مشکوکی دارد. ابتدا سعی کردم با آرامش با موضوع برخورد کنم و با تحقیقاتی که انجام می دهم بفهمم سمیه چرا چنین کارهایی انجام می دهد. او بی دلیل از خانه بیرون می رفت و وقتی دیرهنگام بازمی گشت توضیح قانع کننده یی نمی داد. بالاخره تاب نیاوردم و با او دعوا کردم ولی این کار نیز فایده نداشت چون فرزندم مرا متهم به بدبینی می کرد و می گفت هیچ کار خلافی انجام نداده است. پس از گذشت مدتی به تدریج به این یقین رسیدم که سمیه با مردی رابطه دارد. آبرویم را از دست رفته می دیدم و تحمل چنین شرایطی و برگزیدن سکوت برایم مرگ آور بود. بنابراین تصمیم گرفتم سمیه را بکشم و خودم را از این ننگ نجات دهم. در این میان باید شیوه یی را برای کشتن دخترم انتخاب می کردم که او به سزای واقعی کاری که انجام داده بود برسد. بالاخره مصمم شدم وی را سنگسار کنم اما از آنجا که به تنهایی از عهده این کار برنمی آمدم از یکی از دوستانم به نام غفور خواستم به من کمک کند و وقتی از مشکلم مطلع شد پذیرفت مرا در کشتن سمیه که لکه ننگی در خانواده بود یاری دهد. غفور چند نفر دیگر را نیز با خبر کرد و محل و زمان اجرای نقشه تعیین شد.

متهم به قتل گفت؛ روز حادثه دخترم را به زور از خانه خارج کردم و به سمت ارتفاعات هلور کشاندم. او در تمام طول مسیر وحشت زده بود و با اینکه می دانست عاقبت خوشی در انتظارش نخواهد بود اما مطمئن نبود که چه مجازاتی را برای وی در نظر گرفته ام. پس از آنکه به محل مورد نظر رسیدیم دخترم را روی زمین انداختم و سنگسار او را شروع کردیم. سمیه مرتب جیغ می کشید و با خواهش و التماس تلاش می کرد جانش را نجات دهد اما من برای دست یافتن دوباره به آبرویم و داشتن زندگی شرافتمندانه چاره یی جز کشتن او نداشتم و پس از قتل فرار کردم.

پس از اعترافات تکان دهنده متهم به قتل، ماموران تحقیقات خود را پی گرفتند و ضمن کشف جسد دختر 14 ساله موفق شدند غفور را نیز بازداشت کنند. با اعترافات دومین متهم، پرونده در اختیار مراجع قضایی قرار گرفت و هم اکنون با آغاز تحقیقات مقدماتی شریف و غفور در بازداشت به سر می برند.
 
  (جالب است که این پدر به علت پدر بودن به مجازات نخواهد رسید و تبرئه خواهد شد و همدستان وی نیز از وی که ولی دختر است رضایت خواهند گرفت و به این صورت به اصطلاح عدالت اجرا خواهد شد!)

ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:19 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

 

www.3sut.com niruye entezami (11).jpg

www.3sut.com niruye entezami (10).jpg

www.3sut.com niruye entezami (12).jpgwww.3sut.com niruye entezami (13).jpg

 


ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:18 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی

پاسخ یک دانشجوی دانشگاه واشینگتن به یک پرسش امتحان شیمی آنچنان جامع و کامل بوده که  در اینترنت پخش شده و دست به دست میگرده خوندنش سرگرم ‌کننده است .

پرسش: آیا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است یا اندوترم (جذب‌کننده گرما) ؟!

اکثر دانشجویان برای ارائه  پاسخ خود به قانون بویل-ماریوت متوسل شده بودندکه می‌گوید حجم مقدار معینی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد می‌شود متناسب است. یا به عبارت ساده‌تر در یک سیستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقیم دارند ...

اما یکی از آنها چنین نوشت :

اول باید بفهمیم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغییر می‌کند. برای این کار احتیاج به تعداد ارواحی داریم که به جهنم فرستاده می‌شوند. گمان کنم همه قبول داشته باشیم که یک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمی‌کند

 پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک می‌کنند برابر است با صفر.

برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده می‌شوند، نگاهی به انواع و اقسام ادیان رایج در جهان می‌کنیم. بعضی از این ادیان می‌گویند اگر کسی ازپیروان آنها نباشد، به جهنم می‌رود

از آن جایی که بیشتر از یک مذهب چنین عقیده‌ای را ترویج می‌کند، و هیچکس به بیشتر از یک مذهب باور ندارد، می‌توان استنباط کرد که همه ارواح به جهنم فرستاده می شوند .
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و میر مردم در جهان متوجه می‌شویم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بیشتر می‌شود. حالا می‌توانیم تغییر حجم در جهنم را بررسی کنیم: طبق قانون بویل-ماریوت باید تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزایش بیابد. اینجا دو موقعیت ممکن وجود دارد:

۱.اگر جهنم آهسته‌تر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدریج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود!

۲.اگر جهنم سریعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدریج  پایین خواهند آمد تا جهنم یخ بزند!


اما راه‌حل نهایی را می‌توان در گفته همکلاسی من ترزا یافت که می‌گوید : مگه جهنم یخ بزنه که با تو ازدواج کنم!!!

 از آن جایی که تا امروز این افتخار نصیب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظریهء شمارهء ۲اشتباه است: جهنم هرگز یخ نخواهد زد و اگزوترم است!!!


ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:17 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی


ارسال شده در تاریخ : 87/06/30 :: 1:16 قبل از ظهر :: توسط : محمد صالح شفیعی
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>
درباره وبلاگ
اينجا درگاهي است جهت تبادل اطلاعات و بالا بردن سطح علمي و معلومات عمومي افراد،اميد است بتوانيم با كمك شما دوستان گامي مأثر در اين راستا برداشته.
آرشيو وبلاگ