در پی انتقاد روز گذشته مشاور رئیس جمهور از از نحوه مبارزه با بدپوششی توسط نیروی انتظامی، امروز نیز سخنگوی دولت با صراحت گفت که دولت از نحوه برخورد نیروی انتظامی با مردم به ویژه جوانان ناراضی است.
آژانس خبري وبلاگ نويسان :به گزارش نواندیش خطیب جمعه این هفته تهران در واکنش به اظهارنظر کلهر مشاور رییس جمهور مبنی بر اینکه برای ما عدالت اهمیت دارد و نه پوشش افراد جامعه، گفت : ما عفاف و عدالت را با هم می خواهیم.
همچنین غلامسحین الهام وزیر دادگستری نیز در گفتگویی اعلام کرده بود دولت با طرح امنیت اجتماعی مخالف است. در واکنش به این اظهار نظر نیز آیت الله سیداحمدخاتمی امام جمعه موقت تهران با تأييد حركت نيروي انتظامي در طرح ارتقاي امنيت اجتماعي گفت: بايد اين واقعيت را بپذيريم كه دشمن با گسترش فساد به دنبال آندولوسي كردن كشور است و اين مسئله جاي ترديد ندارد اگر عده اي اين طرح ها را تقويت نمي كنند، حداقل به آن آسيب نرسانند.
بنا به گزارش سايت خبري عصر ايران ، دکتر غلامحسین الهام در پاسخ به این پرسش خبرگزاری دانشجویان ایران که آقای احمدی نژاد در دوران تبلیغات انتخاباتی گفته بود که مشکل جامعه ما پوشش و بیرون ماندن تار موی زنان نیست، ولی چرا اکنون شاهد این برخوردها هستیم؟ گفت: ما ازاین برخوردها راضی نیستیم و تغییری در نگاه رئیس جمهور به وجود نیامده است.
وی تصریح کرد: نیروی انتظامی در طرح امنیت اجتماعی، ضابط قوه قضائیه است و کارهایی که می کند زیر نظر قوه قضائیه است و ارتباطی با دولت ندارد.
در همین حال خطیب نماز جمعه تهران نیز با حمایت از طرح ارتقای امنیت اجتماعی، پلیس را به تعامل مهرآمیز با مردم دعوت کرد.
رفع مسئولیت و اعلام مخالفت دولت با طرح امنیت اجتماعی در شرایطی صورت می گیرد که پیش از این فرمانده نیروی انتظامی از هماهنگی اجرای این طرح با وزارت کشور خبر داده بود.

انگار همین چند لحظه پیش بود که موتورسیکلت ایستاد و رسول با بادگیر آبی رنگش در حالی که شلواری خاکی رنگ به تن داشت لنز دوربین عکاسی "کنون اف تی بی" را جابجا می کرد تا بهترین و واضح ترین زاویه و قاب را به شاتر دوربین بسپارد. رسول خاک ریزها را بالا رفت از شاخ شمیران تا دو گنبدان، از سوسنگرد تا میمک و از اندیمشک تا شلمچه رسول با اسلحه اش عکس گرفت! و قابهای ماندگاری از نفت شهر تا سومار و از بازی دراز تا مریوان در حافظه دوربین عکاسی رسول به جا مانده است که نه نگاتیو می خورد و نه مواد تکنولوژی دنیای متجدد را بر می تابد.
رسول عکس می گرفت که کمی بعدتر دوربین 8 میلیمتری اش را از حوزه هنری گرفت و به دشت عباس برد فیلم زخمی شدن خودش را خودش گرفت و این یکی از معدود موارد اتفاق افتاده در جنگ است، رزمنده ای که خود از زخمی شدن اش فیلم بگیرد!

انگار همین چند روز پیش بود که در سینمای مطبوعات (فلسطین) لیوان چای جوشیده ای را به دست گرفته بود و در راهرو سینما از هیوا می گفت و درد دلهای همسر باکری که فیلم هیوا ملهم از زندگی همسر باکری دلاور آذربایجانی جنگ بود.
انگار همین چند ساعت پیش بود که فیلم میم مثل مادر را روی پرده سینمای فرهنگ دیدم و از عمو رسول یاد کردم که به حق گفته است من می دانم چه باید بسازم اما امکانات آنچه می خواهم بسازم فراهم نیست اگر باشد میم مثل مادر می شود . . .
انگار همین دیروز بود که فیلم سفر به جزابه و نجات یافتگان را ساخته بودی دو فیلمی که دیگر به راحتی تکرار نخواهند شد.
اولین باری که دیدمت در مراسم اکران ماه مجله گزارش فیلم بود که با فیلم پناهنده به سینما سپیده آمدی سال 1372، احمد نجفی می گفت رسول لجوج و لجباز و سمج است. و بر آنچه که می خواهد از بازیگرانش همیشه اسرار دارد. و تو می خندیدی. . . من پناهنده را دوست داشتم و وقتی گفتی کنار همان ریل قطار زندگی می کردی رفتم لوکیشن را پیدا کردم و با برادرم کنار همان ریل قطار ایستادیم و یک بار آن فصل فیلم را با هم بازی کردیم حتی من ادای تو را هم درآوردم و خوابیدم روی زمین و گوشم را به ریل چسباندم تا صدای آمدن قطار را از دور بشنوم . . .
"افق" و "مجنون" و "بلمی به سوی ساحل"، "نینوا" و اپیزود اول و دوم "نسل سوخته" دیگر فیلمهای مورد علاقه ام در سینمای تو هستند که همیشه ساعتها بر سر حرف فیلم هایت با امثال عارف محمدی دوست سینمایی نویس مقیم تورنتو بحث و حرفها زده ایم. . .
عمو رسول وقتی که خبر رفتن تو را شنیدم به حال تنهایی سینمای جنگ و بچه های این سینما دلم گرفت، برای تنهایی خودمون دلم گرفت . . . علی گفت اگر سایه بابام روی سرم نیست ولی سایه بابام تا آسمون رفته و گفت: بابام فرمانده سینمای جنگ بود. گفت دوربین تو را به نشانه اسلحه یک فرمانده به علی سپرده اند تا نگهداریش کند. . .
عمو رسول خیلی زود رفتی اما چه میشه کرد، جز دوباره دیدن فیلم هایت و همدلی با "دومان" های فیلم هایت که اطرافشان قارچ های سمی روییده است. خنده هایت از پیش چشمانم دور نمی شود. شب عیده بذار با خنده این مطلب تموم بشه، عمو رسول خونه نو مبارک،

امروز فيلم سكس و فلسفه مخملباف رو ديدم و خيلي لذت بردم، مخملباف خود درباره روايتي كه اين فيلم داشته، معتقد است: اين چهار زن كه در عين حال براي من يك زن هستند، در چهار مرحله مختلف، از تكامل مفهوم عشق در زندگي تجربه زنانه، شامل دوره معصوميت عاشقانه، دور انتقامهاي عاشقانه، دوره غرقه شدن در مسايل جنسي و فراموشي عشق و دوران پختگي و غمگينانه و بازآفريني عشق به سر ميبرند. مرد اما در هر يك از زنها، مراحل مختلف پختگي يك زن را نميبيند، او در هر يك از زنها عشق را ميجويد ولي تنهايي را مييابد.او تعداد عشقهاي خود را دليلي بر جهان پر از عشق نميداند، او فرياد ميكند كه جهان معاصر فاقد توانايي آفرينش عشقهاي مطلقي چون رومئو و ژوليت و ليلي و مجنون است. او عشق را چون هر پديدهاي معلول شرايط خود ميداند و از اين رو آنچه را تولدش به شرايط وابسته است، گذرا ميداند. او احساس ميكند، در كره زمين عشق موجود نيست و اين تنها شرايط عاشقانه است كه ما را دچار توهم ميكند.كارگردان فيلم «باي سيكلران» فيلم جديد خود و «نوبت عاشقي» را يك دوگانه سينمايي ميداند و ميافزايد: اين دو فيلم همديگر را تكميل ميكنند، بيآنكه يكديگر را تكرار كنند و جالب اينكه هر دو از عشق و نسبيت حرف ميزنند. هر دو در خارج از ايران ساخته شدهاند، (نوبت عاشقي در تركيه) و نمايش هر دو فيلم در ايران ممنوع است.در اين فيلم بازيگراني چون دلير نظير، مريم غايب اوا، فرزانه بك نظراو، تهمينه ابراهيماوا، ملاحت عبدالله اوا كه همگي از بازيگران تاجيكستاني هستند، به ايفاي نقش پرداختهاند.ديگر عوامل فيلم «سكس و فلسفه» كه به زبان روسي تهيه و توليد شده است ميتوان به فيلمنامه: تدوين و كارگرداني: محسن مخملباف، دستياران كارگردان: مرضيه مشكيني و كاوه معيني فر، طراح صحنه و لباس: اكبر مشكيني، مدير فيلمبرداري: ابراهيم غفوري، موسيقي: ناهيد، دليرنظير و وانسامي، عكاس: حنا مخملباف، مدير توليد و اجرايي: محمد احمدي، تهيهكننده: وايلد بانچ از فرانسه اشاره كرد.
خبر بیست روز بعد از حادثه، زمانی در جهان انعکاس یافت که چند صحنه از فاجعه بصورت فیلمی که با یک تلفن دستی گرفته شده بود، به صفحه*های اینترتی راه یافت. دخترک را دیدیم که زیر پاهای پر نفرت مردان افتاده و سرش را میان دو دست گرفته است. مردها که از وابستگان دعا بودند و حدود هشت نفری می شدند پائین تنه دخترک را لخت کردند، بر پیکر پیچیده در درد او لگد زدند و سنگسارش کردند. جمعیت زیادی به تماشا ایستاده بودند. چند نفر هم که انیفورم پلیس به تن داشتند، موقع آوردن دعا به صحنه دیده می شدند. آنطور که از فیلم استنباط می شد، آنها سعی داشتند آرامش صحنه را حفظ کنند تا شاید خللی در اجرای جنایت پیش نیاید.
سنگسار ارزش خبری ندارد؟ نمیدانم در عصر ارتباطات، که تنها چند دقیقه کافی است تا خبری در سراسر جهان پخش شود، چرا باید سه هفته زمان لازم باشد تا مردم از خبر سنگسار یک دختر ١٧ ساله مطلع شوند. اگر جستجوهای من درست بوده باشند، Asuda، سازمان مبارزه با خشونت علیه زنان در بیانیه اش در تاریخ ٢٦ آوریل برای اول بار خبر را به گوش جهانیان رساند. WADI هم یک سازمان کمک به کردستان عراق، که مقرش در اطریش است و سازمان عفو بین الملل در ٢٧ آوریل خبر را انتشار دادند.
تظاهراتی که در شهر اربیل علیه این حادثه فجیع صورت گرفت و ٩٠ سازمان غیردولتی آن را سازمان داده بودند، روز ٢٩ آوریل بود. عکسهای این تظاهرات در سایت کمپین علیه سنگسار در ایران موجود است. نمی دانم چرا هیچ مردی در عکس پیدا نیست با اینکه در توضیح خبر نوشته شده است: زنان و مردان با هم در این اعتراض شرکت کردند.
وقت برای نجات دعا وجود داشت. وقتی معشوق مسلمان از ازدواج با دعا خودداری کرد، دعا باید به خانه باز می گشت. مگر جای دیگری بود که او را پناه دهد؟ همه می دانستند که چه سرنوشتی دخترک را در خانه تهدید می کند. یکی از نمایندگان دین یزیدی شهر بشیقه پنج روز دعا را در خانه اش پناه داد. مردان خانواده، دخترک را از آن خانه بیرون کشیدند با این قول که دخترشان را سنگسار نخواهند کرد.
اما وقتی جنایتی که ظاهرا خیلی هم پنهان نبود، صورت گرفت، اینکه ما چه زمانی از آن آگاه شویم، زندگی را به دعا بازنمی گرداند. شاید هم در گوشه ای از روزنامه های ایالتی در کردستان این خبر مندرج شده بود ولی کسی برای خبر اهمیتی قائل نشده بود.
دولت کردستان عراق شش نفر را در ارتباط با سنگسار دعا دستگیر کرده است. آیا آنها را مجازات خواهند کرد؟ ماموران پلیس که مامور بودند تا نظم این «انتقام ناموسی» را حفظ کنند، مورد بازخواست قرار خواهند گرفت؟ چه اقداماتی صورت خواهد گرفت تا ساختارهای دینی، سیاسی و اجتماعی تغییر یابد و آن صدها تماشاچی وادار به چون و چرا شوند؟ کی قتلهای ناموسی به عنوان جنایت به رسمیت شناخته خواهد شد؟
خانه ايرانيان: در عمليات وحشتناك انتحاري سه شنبه گذشته كه در قسمتي از منطقه كردنشين عراق ( طايفه به يزيدي) روي داد آمار كشته شده گان به مرز 500 نفر نزديك شد.تاامروز دولت عراق تعداد 400 نفر كشته را تاييد كرد ولي پيش بيني ميشود پس از شمارش كامل اجساد تعداد كشته شدمنابع ارتش آمريكا آنرا يك قتل عام دستجمعي ناميدند.تعداد زيادي از جسد ها داراي متلاشي شده اند.شاهدان عيني واز جمله يك معلم روستا قدرت انفجار را همانند بمب اتم ترسيم كرد.يكي از شاهدان به خبرنگاران خارجي گفت:آنها قصد نابودي ماراداشتند چون ما مسلمان نيستيم!.
اما ماجرا چه بود؟
چندي پيش دختركي نگون بختي بنام (Duaa Khalil Aswad) دعا خليل اسود كه 17 سال بيشتر نداشت وبا پسر دلخواهش (كه مسلمان بود.) به قصد ازدواج ازخانه فراركرد.
خانواده دختر با اعلام اينكه دخترشان شرافت! خانوادگيشان را زير پا گذاشته از پليس درخواست كمك كردند. دختر و پسر جوان در حاليكه در حوالي ماسول مخفي شده بودند دستگير شدند. زوج جوان را به بازداشتگاه بردند و پس از مدتي براي تعيين تكليف و صدور حكم آنان را به محل شيخ قبيله بردند.
در هفتم آوريل 2007 دختر نگون بخت توسط يگ گروه 9 نفره و عده اي در حدود 2000 نفر از مردم متعصب و معترض واز جمله پسرعموها وخانواده اش و گروه بسياري از اهالي منطقه يزيدي از محل بازداشتگاه بيرون كشيده شد و در حاليكه لباسهاي دخترك را از تنش بيرون ميآوردند اوراكشان كشان به محل سنگسارآوردند. بسياري از مردم هم مشغول تماشا بودند و از خود هيچگونه عكس العملي براي ممانعت از قتل دختربروز ندادند.دختررا بطرز ناجوانمردانه و وحشيانه اي ((سنگسار)) نمودند. تا نيم ساعت در زمان سنگسار دختر نگون بخت هنوز زنده بود. او كه توسط ده ها مرد وحشي احاطه شده بود و راه بجايي نداشت در وحشت وزجر وبسيار مطلومانه كشته شد. صداي فريادو ناله هاي دعا را ميتوان در ويديو سنگسار شنيد. فيلم سنگسار توسط موبايلهاي مختلف ضبط و در اينترنت نمايش داده شد و موجي از خشم نسبت به اين عمل وحشيانه مردم سراسر جهان دربرگرفت.
جواني از اهالي يزيدي به خبرنگاران گفت: دعا براي اينكه بتواند با جوان سني مذهب ازدواج كند مسلمان شده بود.
دو هفته پس از سنگسار يك مرد مسلح سني با متوقف نمودن اتوبوسي 23 نفر از يزيديان راكشت.
هفته گذشته هم جسد دو مرد يزيدي كه دو هفته قبل براي فروش زيتون به بغداد رفته بودند پيدا شد.
يكي از نزديكان اين دو مرد به خبرنگاران گفت: همه ما داريم بهاء يك عمل احمقانه و اشتباه را كه گروه كوچكي مرتكب آن شدند را پرداخت ميكنيم.
در ارتباط با قتل دعا دو نفر بازداشت شدند ولي پس از مدت كوتاهي آزاد شدند و هنوز هيچكس دراين ارتباط توسط پليس دستگير نشده است.
چندين روز قبل از اين حمله انتحاري اعلاميه هائي توسط القاعده در منطقه پخش و هشدار داده بود كه عواقب كشتن دعا (كه مسلمان شده بود)را مردم يزيدي خواهند پرداخت.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، دعا خلیل اسود نوجوان ۱۷ ساله از فرقه ایزدی یا یزیدی، که به جرم دوست داشتن يک پسر عرب سنی از طرف اطرافيان و جوانان متعلق به فرقه يزيدي سنگسار شد . (در این فرقه عاشق جوانی مسلمان شدن گناهی نابخشودنی است. جرمی که جز مرگ تاوانی ندارد. ) اين واقعه در مرکز شهر موصل و یا شهر بشیقه در کردستان عراق و با حضور عده زيادي از جمله پليس محلي اتفاق افتاد. گويي در اين جامعه نيرو و يا افرادي نبودند که دعاي نوجوان را از زير دست مشتي متعصب و جاني خلاص کنند. در حالي که چندين نفر با تلفن همراه از اين واقعه فيلم و عکس مي گرفتند٬ تعدادي با سر و صدا و داد و فرياد او را سنگسار کردند.
اما آنچه اتفاق افتاد سنگسار نبود، بلکه حیوانی ترین عملی بود که مي توانست توسط انسان انجام شود.
دعا دختر ۱۷ ساله کرد در وسط میدان به وسیله افرادی با لگد ، سنگ و بتون مورد حمله قرار گرفت متاسفانه خانواده و بستگان دعا در جلوی صف بودند. غم انگیز تر از همه آن بود که تعدادی جوان نیز از این فرصت استفاده کردند و به برهنه کردن این نوجوان ۱۷ ساله پرداختند و دعای نوجوان در میان لگد ها و ضربات مرگبار اطرافیان به پوشاندن بدن برهنه خود می پرداخت . جرم این نوجوان ۱۷ ساله فقط عاشقی بود .
ماجرا چگونه اتفاق افتاد:
دعا به خاطر عشق به جوان عرب مسلمان میشود. حتی به شوق دیدن معشوق از روستا فرار می کند. اما جوان عرب دعا را نمیپذیرد.
دعا سرافکنده باز می گردد. اما به کجا ؟؟!! دعا جایی را برای رفتن ندارد. می داند که گناه غیر قابل بخششی مرتکب شده و بازگشتش به روستا برایش چیزی به جز پایانی سیاه نخواهد داشت. ولی دعا باز می گردد. شاید از گناهش بگذرند. دعا برای نجات جانش به نیروهای پلیس عراق در شهر پناه می برد تا شاید آنها بتوانند از آتش تعصب کور نجاتش دهند.اما پلیس به جای حفاظت از جان دعا، او را برای حیوانیترین رسم انسان، به قبیله اش تحویل میدهد. فردی از قبیلهاش دعا را ۵ روز پناه میدهد. اما مردان قبیله اش مَردند. متعصبند. دعا عاشق جوان عرب مسلمان شده، او را باید سنگسار کرد. مردان خانوادهاش دعا را از خانه بیرون میکشند.
روز مراسم فرا می رسد. هفتم آوریل ۲۰۰۷، دعا را با لباس گرمکن قرمز روی زمین میاندازند.
۹مرد برای سنگ سار- سنگ سار نه، لگد سار - آماده اند. صدها مرد هم برای تماشا ایستاده اند.
دعا روی زمین افتاده است. پایین تنهاش را برای تحقیر، برهنه میکنند و با سنگ و لگد بر جان نحیفش میکوبند.
مراسم سنگسار دعا در حالی انجام میشود که سه مرد پلیس عراقی با لباس نظامی ایستادهاند و این صحنه جنایتکارانه را تماشا میکنند.
دعای ۱۷ ساله زیر دست و پای مردان خانوادهاش لگد مال می شود. با دو دست صورتش را میپوشاد تا سنگ و لگد بر صورتش فرود نیاید. نیم ساعت است و هنوز دعا نفس میکشد. دستانش تکان میخورند.
تا آنکه عمو زادهاش بلوک سیمانی را جلوی چشم صدها تماشاگر بر سر دعا میکوبد . دعا غرق خون می شود…………………
صحنه هایی از این مراسم حیوانی توسط موبایلها ضبط و یک هفته بعد منتشر میشود و موجی از خشم و نفرت را در جامعه کردها و در تمام دنیا بر میانگیزد.
دعا دختر نوجوان به دليل عبور از خط قرمزی كه مردان متحجر طايفهاش ترسيم كردهاند، به دليل عمل نكردن به قوانين غلطی كه مردان مرتجع تيرهاش وضع نمودهاند، به دليل پشت كردن به سنتهای عقب ماندهای كه مردان متعصب قبيلهاش باور داشتهاند، آری تنها و تنها به خاطر عشق ورزيدن و بر سر پيمان عشق ماندن از سوی اعضای خانوادهاش مجرم شناخته میشود، در دادگاه ريش سپيدان خشك انديش قومش محكوم میگردد و حكم مرگ توسط مردان غيرتمند! فاميلش اجرا میشود. دعا كشته میشود تا هم تاوان جسارت خويش را داده باشد و هم برای ديگر دختران ايل آينه عبرتی گردد .
انسانی که می تواند سرشار از عشق و احساس و احترام باشد ، ناگاه آکنده از نفرت ، کینه ، تعصب و خشونت می شود و همچون شکارچی درنده در نهایت قساوت شکار بی پناه خود را تکه تکه می کند. اگر می توان برای شکارچی عذر گرسنگی آورد، برای قاتلان این دختر بی پناه چه عذری بیاوریم؟ آنان هم گرسنه اند ؟ و یا تشنه اند؟ تشنه خون، تشنه آزار. آنان عطش تعصبات خود را با ریختن این خون برطرف می کنند؟!!!

در عراق که این روزها مردم به بهانه فرقه و قوم و مذهب تکهتکه میشوند، مردم به خاطر دعا تظاهرات میکنند . فعالان حقوق بشر زن در اربیل عراق برای دعا شمع روشن میکنند.
در ماه گذشته همایشی با نام دعا در عراق برگزار شد و در آن قوانین قبیلهای وحشیانه و قتلهای ناموسی ناشی از تعصبات کور محکوم شد.


